![]() |
![]() |
|
| به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش کردی ؟ به تکاندن برف از شانه آدم برفی. |
|
ای صمیمی ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی ای قدیمی ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست ! تولد و مرگ را درمانی نیست، مهم آن است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم.
۸/۲۵ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 0:16 توسط khode khoda |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شباهنگام که تابوتم به دوش آشنایان حمل می گردد
تو هم ای آشنای سنگدل از خانه بیرون آی و با تنها کلامی کز درون قلب بر می خیزد بگو ای آشنا ، رفتی ، برو منزل مبارکباد. |
| پیوندها |
|
گره ی مادر وبگذر |
|
RSS
|