![]() |
![]() |
|
| به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش کردی ؟ به تکاندن برف از شانه آدم برفی. |
|
بنام خداوند حکیم همه جفتند،ما تَکیم صدا آمد،صدای زنگ در آمد به دل امید دادم،دیدن رویت گشودم در،بجای دیدن رویت گرفتم نامه ای در بر گشودم،نامه را خواندم: خبر از راه دوری بود از جشن و سروری بود رقیبم جای من بگرفته،سوی حجله گاه آرزو می رفت شدم آماده رفتن،سفر کردم به کوی آرزوهایم: ز پشت پرده های ارغوانی،رنگ تو را دیدم تو را دیدم به همراه رقیبم،دست در بازو عقب رفتم،دگر جایی نمی دیدم دگر من از درخت آرزوها گل نمی چیدم شنیدم از دلم این گفته را : ، یا رب شود خوشبخت یار آرزوهایم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * " اگر کسی را دوست دارید،برایش آرزوی خوشبختی کنید،حتی اگر این خوشبختی را با شما سهیم نباشد. " |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 آبان1386ساعت 19:11 توسط khode khoda |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شباهنگام که تابوتم به دوش آشنایان حمل می گردد
تو هم ای آشنای سنگدل از خانه بیرون آی و با تنها کلامی کز درون قلب بر می خیزد بگو ای آشنا ، رفتی ، برو منزل مبارکباد. |
| پیوندها |
|
گره ی مادر وبگذر |
|
RSS
|